مرتضى راوندى
218
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
تا اواخر قرن سوم هجرى ، اين ترتيب ميانهء ديلمان و مسلمانان برقرار و بيش از 250 سال - بهويژه تا اواخر قرن دوم - جنگ و زدوخورد پياپى در كار بود و ديلمان از بزرگترين و سهمناكترين دشمنان اسلام شمرده مىشدند . . . توانايى اسلام در اين زمانها به آخرين درجه رسيده و از كوههاى « پيرنه » در اروپا تا تركستان چين در ميانهء آسيا فروگرفته بود ، و مسلمانان كوههاى پيرنه را درنورديده تا كنار رود « لوار » در خاك فرانسه به تاختوتاز مىپرداختند و سرتاسر اروپا از سهم و رعب ايشان مىلرزيد . با اين حال چگونه بود كه در گوشهاى از ايران يك مشت مردم كوهستانى را زبون و رام ساختن نمىتوانستند ؟ ! نتوان گفت كه تنها سختى كوهستان ديلم و انبوهى جنگلها بود كه مسلمانان را عاجز و درمانده مىساخت ، چه تازيان در همهجا از اين كوهها و جنگلها بسيار ديده و درنورديده بودند ، بايد گفت علت عمده همانا مردانگى و دلاورى ديلمان و قهرمانيها و جانبازيها بود كه آن مردم در راه نگاهدارى مرزوبوم خود و دفع دشمنان بيگانه آشكار مى - ساختند . » « 74 » علويان و ديلمان شادروان كسروى در كتاب شهرياران گمنام از رابطهء معنوى علويان و ديلمان ، بدينسان سخن مىگويد : داستان علويان و عباسيان معروف است كه علويان خلافت را حق خود دانسته يكى پس از ديگرى ، بيرق دعوت مىافراشتند و خلفاى عباسى هميشه از دست ايشان در زحمت بودند . ايرانيان از نخست هواخواه علويان بودند ، ولى به عبارت معروف « لا لحب على بل لبغض معاويه » ؛ چه عمدهء مقصود ايرانيان آن بود كه بنياد عباسيان به دست علويان كنده شود تا مگر ايران نيز به استقلال خود برگردد ، بويژه ديلمان كه آنهمه دشمنيها و خونريزيها با تازيان كرده يگانه آرزوى ايشان بود كه بنياد خلافت اسلامى - به هر دستى كه بود - برانداخته شود . از آن سوى چون سختى و محكمى ديلمستان و دليرى و مردانگى ديلمان در سرتاسر عالم اسلام معروف شده بود ، علويان نيز غنيمت مىشمردند كه از اين سرزمين و مردمانش فايده بردارند ، و نخستين علوى كه رابطه با ديلمان پيدا كرد ، يحيى بن - عبد اللّه از نوادگان امام حسن بن على بود كه در سال 175 ( زمان خليفه هارون - الرشيد ) پناه به ديلمستان آورده در آنجا بيرق خروج و دعوت برافراشت . دو برادر يحيى ، محمد و ابراهيم ، در زمان منصور يكى در مدينه و ديگرى در بصره خروج كرده هردو كشته شده بودند و منصور ، عبد اللّه پدر يحيى را با چند تن از عمويانش به زندان انداخته با شكنجه كشته بود و خود يحيى با دو برادرش همراه حسين « صاحب فخ » معروف بر هادى برادر هارون خروج كرد . پس از كشته شدن حسين گريزان و پنهان زيسته از ترس هارون جايى آرام نداشت تا پناه به ديلمستان آورد .
--> ( 74 ) . احمد كسروى ، شهرياران گمنام ، ص 3 به بعد ( به اختصار ) .